مبارزه با فرهنگ غالب را نباید فقط مبارزه با اشخاصی که بر مسند قدرت تکیه زدهاند و یا متخصصینی که به شکلی از حقوق بگیران آنان به شمار میآیند خلاصه کرد بلکه بیشتر و مهمتراز آن مبارزه علیه فرهنگ وارزشهائی است که هرروزه به وسیله آنها در رسانهها و کلاً در جامعه تبلیغ و ترویج میشوند و به طریقی کوشش میشود تا سنتهای کهن و قرون وسطائی در میان مردم رواج پیدا کرده و ماندگار شود (که این خود بار دیگر عاملی برای بقای آنها و فرهنگ منحطشان خواهد بود).
باید که مبلغان مردسالاری را در زمینه فرهنگی خلع سلاح کرد. و این تا زمانیکه ما خود در این مورد ضعف داریم و تا حد زیادی خود حامل فرهنگ مسلط هستیم و آنرا بازتولید میکنیم شدنی نیست. در زیر با نمونههائی منظور خود را تشریح میکنم:
اگر در این رژیم وجود زن فقط زمانی محسوس است که مادر باشد، باید آنرا به زیر سوال برده و یادآور شویم انتخاب مادر شدن یا نشدن تنها در اختیار زن است. و زن قبل از مادر شدن شهروند جامعه است و باید که از تمام حقوق شهروندی برخوردارشود.
اگر غیرت و ناموس را آویزه گوش مردان میکنند تا بتوانند هر چه بیشتر نه تنها زنان بلکه تمام جامعه را تحت کنترل داشته باشند، مکانیسمهای مختلف اعمال قدرت بر زنان را افشا کنیم و در برابر آن بیایستیم.
اگر به یک فعال سیاسی و یا فرهنگی دستگیر شده در ایران به غیراز صدها برچسب که به وی زده میشود، یکی از آنها داشتن رابطهء از ظن آنان نامشروع است به جای آنکه انرژی و وقت خود را بر سر تکذیب چنین اتهاماتی تلف کنیم، باید که این چماق اخلاقی و ارزشی را از دست رژیم گرفته و در جواب بگوئیم بر فرض که اینگونه بوده، این به شخص دستگیر شده و آن آقا ویا خانم مورد اتهام و خانوادههایشان ربط دارد و بس.
زمانی که یک مبارز زن و یا فمنیست را فاحشه میخوانند این سلاح را هم بی اثر کرده و نخواهیم با کسانی که در صدد هستند با ارزشهای پوسیده خود مانع از پیشبرد افکار نوین شوند چک و چانه بزنیم. در جواب این تهمتها بیائیم و خواهان رسیدهگی به مشکلات زنان به عنوان یکی از آسیب پذیرترین اقشارجامعهمان شویم. بگوئیم که تنفروشی معلول جامعهای است که برابری و عدالت اجتماعی در آن کلمهء نامفهومی است و در یک کلام تبعیض در آن امری عادی است ، که در آن زنان سرپرست خانواده ازحمایت قانونی و اقتصادی برخوردار نیستند. که مرز گناه کردن از دید مذهب و جرم مخدوش است و در خیلی از موارد یکی انگاشته میشود. گوشزد کنیم که اگر این پدیده وجود دارد به خاطر این هم هست که خریدارانی دارد اگر جرم است خریدار آن مجرم است و تا وقتی که با عامل وجودی آن مبارزه نمیشود حتی باید زنان فاحشه هم بتوانند تشکیلات صنفی خود را داشته باشند تا از منافعشان مثل داشتن مراکزی برای رسیدهگی به نیازهای بهداشتی، پزشکی و حقوقیشان پشتیبانی شوند، مراکزی که آنان را در آموزش شغلی و حرفهای مدد رساند و در پیدا کردن شغل راهگشا و راهنمای آنان باشد.
باید که شفاهاً، کتباً و در عمل به حذف حضور زنان خاتمه داد. به همین خاطر بیائیم در گفتارها و نوشتههایمان وقتی از مردم، کارگران، دانشجویان و یا از هر گروه اجتماعی دیگر سخن به میان میاوریم به عمد کلمه زنان رابا نام آنان همراه کنیم ( مثل دانشجویان زن و مرد و یا ...).
امری که حقوق انسانی دیگری را در جایی پایمال کند، امری است که به تمامیت یک جامعه ربط دارد و خصوصی نیست. دربرابر اعمال خشونت به هر شکلش باید که حساس و معترض بود. باید که انواع آنرا شناخت، برای مثال خشونت به زنان و کودکان (*) در خانه، در خیابان (شکل بارز آن: متلک گوئی)، در مدرسه (مابین محصلین، و یا معلم و محصل)، محل کار، زندان و غیرو.
مهمترین علت وجود قتلهای ناموسی در جامعه ما فرهنگ جاافتاده دوران برده داری است که در مقابل هر زن و یا فرزند دختر، خواهر و حتی دختر عمو، مرد و یا مردانی وجود دارند که صاحب وی بوده و اختیار تام آنرا به مانند شیء و ملکی دارا میباشند. در این مورد و همینطور خودسوزی، خودکشی و افسردهگی در میان زنان ایرانی باید که به خصوص مردان ایرانی گیرندههای حسی خود را آموزش دهند. باید که حساس و معترض بود. باآن مدارا نکنیم.
( *) در گزارش های مربوط به خشونت در خانواده معمولا زنان و کودکان به عنوان قربانيان اصلی، و مردان به عنوان افراد خاطی قيد می شوند. چون بنابر آمار جهانی حدود ٩٠ درصد از قربانيان خشونت خانگی زنان و حدود ١٠ درصد مردان هستند. - مردان نيز مورد سوءرفتار زنان قرار می گيرند اما بخش عمده خشونت خانگی، به ويژه موارد مرگ آور و خطرناک آن، از سوی مردان عليه دختران و زنان خانواده صورت می گيرد.- همچنين مردانی که مورد خشونت زن قرار گرفته اند پس از ترک او با تهديد جانی مواجه نيستند، اما دوره پس از ترک مرد برای زن می تواند بسيار خطرناک باشد.
دیگر نوشته های موناهیتا را در
اینجا بخوانید.